ترجمه "trembling" به فارسی
لرزش, ارتعاش, رعشه بهترین ترجمه های "trembling" به فارسی هستند.
trembling
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of tremble. [..]
-
لرزش
nounI think the driver could feel my legs trembling, pressed against his hips.
فکر کنم راننده موتور مي تونست لرزش پاهامو احساس کنه ، که به باسنش فشار مي آورد.
-
ارتعاش
nounhis lips trembled and suddenly his throatfelt parched and dry.
ارتعاش خفیفی به لبهایش افتاد و گلویش ناگهان خشک و منقبض شد.
-
رعشه
nounShe was trembling in a real physical fever.
سونیا واقعاً رعشه بر اندامش افتاده بود و سراپایش میلرزید.
-
ترجمه های کمتر
- تپش
- لرز
- لرزنده
- لرزه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trembling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trembling" با ترجمه به فارسی
-
پوپولوس ترمولوییدس
-
(بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
-
رعشه دار · لرزان · مرتعش
-
(بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
-
(بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
-
(بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
-
(بیماری دام ها - جمع) رعشه ی دامی · ارتعاش · ارتعاش داشتن · ترس و لرز · ترنگ · ترنگیدن · دلواپس بودن · رعشه · رعشه داشتن · شیبانیدن · شیبیدن · فراشیدن · لرز · لرزاندن · لرزش · لرزش داشتن · لرزه · لرزه بر اندام افتادن · لرزیدن · مرتعش شدن · مضطرب بودن · نوسان کردن · نگران بودن · واهمه داشتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن