ترجمه "triumph" به فارسی

پیروزی, فتح, ظفر بهترین ترجمه های "triumph" به فارسی هستند.

triumph verb noun دستور زبان

A conclusive success following an effort, conflict, or confrontation of obstacles; victory; conquest. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیروزی

    noun

    conclusive success; victory; conquest

    He was the embodied triumph of the best elements in the State.

    او به راستی تجسد پیروزی بهترین عناصر کشور بود.

  • فتح

    noun

    but this time there really had been fighting, a triumph and a complete one.

    اما این فتح صورت کار را تغییر داد،

  • ظفر

    noun

    dismissed with a sort of triumph, even with hatred.

    و حتی با تنفر خاص و نگاه ظفر آلودی آن را به دور انداختهاند.

  • ترجمه های کمتر

    • شادی کردن
    • غلبه
    • انتصار، نصرت
    • شعف، سرور
    • فیروزی
    • نصرت
    • پیروزمندی
    • (به خاطر پیروزی) جشن گرفتن
    • (روم باستان) در مراسم پیروزی شرکت کردن
    • (روم باستان) مراسم خوشامد به سردار و قشون پیروزمند
    • (مهجور) جشن
    • استیلا یافتن
    • افاضه شدن
    • بانگ زدن
    • جشن پیروزی
    • رژه ی پیروزی
    • رژه ی پیروزی بر پا کردن
    • شايع شدن
    • طاق نصرت
    • لبریز بودن
    • وجد کردن
    • پیروز شدن
    • چیره شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " triumph " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "triumph" با ترجمه به فارسی

  • پیروز مند، پیروزمندانه، ظفرنمون
اضافه کردن

ترجمه های "triumph" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه