ترجمه "trusty" به فارسی
وفادار, باوفا, محرم بهترین ترجمه های "trusty" به فارسی هستند.
trusty
adjective
noun
دستور زبان
Reliable or trustworthy. [..]
-
وفادار
You are a proper trusty squire, one of the right sort
پیداست که حضرتعالی مهتری وفادار و صحیحالنسبید و وضع و هیئت و خوی و خصلت نیکو دارید
-
باوفا
Take such friends as are trusty and willing.
دوستانی مثل اینها باوفا و مشتاق را همراه خودت ببر.
-
محرم
giving orders to a trusty servant, to say I was indisposed and gone to sleep
به یکی از چاکران محرم سپردم که هر که آمد بگویند اندکی ناخوشم و خوابیدهام.
-
ترجمه های کمتر
- امین
- اتکاپذیر
- موتمن
- بابک
- رازدار
- پروپاقرص
- معتبر
- (امریکا) زندانی خوش رفتار (که به او امتیاز ویژه داده می شود)
- (مهجور) رجوع شود به trustful
- با امانت
- قابل اعتماد
- مورد اطمینان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trusty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trusty" با ترجمه به فارسی
-
قابلیت اعتماد
-
قابلیت اعتماد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن