ترجمه "truthful" به فارسی
راستگو, راست, صادق بهترین ترجمه های "truthful" به فارسی هستند.
truthful
adjective
دستور زبان
Honest, and always telling the truth. [..]
-
راستگو
adjectiveBetter to be truthful about this kind of thing.
بهتره که راجع به اينجور چيزا راستگو باشي.
-
راست
adjectiveIn truth, he was poetic enough and had a distinguished taste for stale things.
راست بخواهیم، روحی نسب تا شاعرانه داشت، که چیزهای بیمزه را با بزرگمنشی احساس میکرد.
-
صادق
adjective properI would be as truthful as I could with her from now on.
از حالا میبایست با او تا جایی که میتوانستم صادق باشم.
-
ترجمه های کمتر
- درست
- صدیق
- واقعی
- (هنر و ادبیات) واقع نما
- راستین نما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " truthful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "truthful" با ترجمه به فارسی
-
چشمان حقیقت
-
(با: the) حقایق · حقانیت · حقيقت · حقیقت · خلوص نیت · درستی · راستی · راستی ها · راستینه · راستینگی · راستینگی ها · راستینی · سخن راست · صحت · صداقت · صدق · صمیمیت · همدلی · واقعیات · واقعیت · یکرنگی
-
حق پوشى
-
(داروی آرمبخش برای به حرف آوردن شخص) داروی راستگویی (truth serum هم می گویند)
-
حقیقت عینی
-
(گفته یا نوشته ای که نیمی از آن درست نباشد یا کتمان شده باشد) نیمه درست · توریه
-
(ریاضی - منطق) جدول راستی · (کامپیوتر) جدول تعیین ارزش · جدول ارزش · جدول درستی و نادرستی
-
راستگویی · راستی · صداقت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن