ترجمه "typical" به فارسی
معمولی, تیپیک, نمونه بهترین ترجمه های "typical" به فارسی هستند.
typical
adjective
noun
دستور زبان
Capturing the overall sense of a thing [..]
-
معمولی
adjectiveCapturing the overall sense of a thing
On the outside it looks like a typical northeastern garage.
از بيرون یه گاراژ معمولی با ورودي شمالشرقي به نظر مي رسه.
-
تیپیک
Capturing the overall sense of a thing
-
نمونه
nounI haven't been the typical first girlfriend and you've always been there for me.
من اولين دوست دختر نمونه نبوده م و تو هميشه کنار من بودي.
-
ترجمه های کمتر
- عادی
- نوعی
- خاص
- مخصوص
- ویژه
- مشخص
- نمادین
- نوعنمون
- نمادی
- مونی
- ممتاز
- معمولی (typic هم می گویند)
- مونه ای
- وابسته به نوع یا سنخ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " typical " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "typical" با ترجمه به فارسی
-
نوبتی · نوبه ای
-
خصوصیت · شاخصیت · علامت · نمونه
-
خصوصیت · شاخصیت · علامت · نمونه
-
بطور نمونه یا رمز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن