ترجمه "typicality" به فارسی
نمونه, شاخصیت, خصوصیت بهترین ترجمه های "typicality" به فارسی هستند.
typicality
noun
دستور زبان
typicalness [..]
-
نمونه
nounI haven't been the typical first girlfriend and you've always been there for me.
من اولين دوست دختر نمونه نبوده م و تو هميشه کنار من بودي.
-
شاخصیت
-
خصوصیت
but she stopped him with an impulse typical of her character.
ولی دختر با حرکتی ناشی از خصوصیت اخلاقی خود دست او را پس زد
-
علامت
nounso they just typically mark their space
بنابراین معمولا فقط باید جایشان را با تعدادی پرده یا ملافه علامت گذاری کنند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " typicality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "typicality" با ترجمه به فارسی
-
تیپیک · خاص · عادی · مخصوص · مشخص · معمولی · معمولی (typic هم می گویند) · ممتاز · مونه ای · مونی · نمادی · نمادین · نمونه · نوعنمون · نوعی · وابسته به نوع یا سنخ · ویژه
-
نوبتی · نوبه ای
-
خصوصیت · شاخصیت · علامت · نمونه
-
بطور نمونه یا رمز
-
تیپیک · خاص · عادی · مخصوص · مشخص · معمولی · معمولی (typic هم می گویند) · ممتاز · مونه ای · مونی · نمادی · نمادین · نمونه · نوعنمون · نوعی · وابسته به نوع یا سنخ · ویژه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن