ترجمه "umbilicate" به فارسی

نافدار, نافدیس, دارای فرورفتگی ناف مانند بهترین ترجمه های "umbilicate" به فارسی هستند.

umbilicate adjective دستور زبان

(mycology, of a mushroom etc) Having a small umbo in a central depression, or a depression in the center of the cap [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نافدار

  • نافدیس

  • دارای فرورفتگی ناف مانند

  • ترجمه های کمتر

    • دارای ناف یا بند ناف
    • نافسان (umbilicated هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " umbilicate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "umbilicate" با ترجمه به فارسی

  • فرورفتگی ناف مانند · نافداری · نافدیسه · نافسانه · نافه
  • (برای رساندن اکسیژن ازتانک به فضانورد یا غواص یا رساندن برق و غیره) نافراه · بطنی · لوله · متصل · نافدیس · نافسان · نافی · همبسته · وابسته به یا همانند ناف · واقع در وسط شکم
  • سقوط بند ناف
  • نافدار · نافی
  • فتق ناف
  • (برای رساندن اکسیژن و سوخت و غیره) نافراه · (کالبدشناسی) بند ناف · بطنی · بند ناف · لوله
  • سیاهرگ نافی
  • (برای رساندن اکسیژن و سوخت و غیره) نافراه · (کالبدشناسی) بند ناف · بطنی · بند ناف · لوله
اضافه کردن

ترجمه های "umbilicate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه