ترجمه "unbalanced" به فارسی
نامتعادل, (از نظر فکری یا روانی) مختل, (حساب یا اعتبار و غیره) دارای کمبود بهترین ترجمه های "unbalanced" به فارسی هستند.
unbalanced
adjective
verb
دستور زبان
not balanced, without equilibrium; dizzy [..]
-
نامتعادل
We get unbalanced kids like this all the time.
از اين بچه هاي نامتعادل خيلي زياد هست.
-
(از نظر فکری یا روانی) مختل
-
(حساب یا اعتبار و غیره) دارای کمبود
-
ترجمه های کمتر
- بی ثبات
- خل
- دچار اختلال مشاعر
- نابرابر
- نامتوازن
- ناهمسنگ
- هردمبیل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unbalanced " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن