ترجمه "unbuttoned" به فارسی
با دکمه های گشوده, بی تکلف, خودمانی بهترین ترجمه های "unbuttoned" به فارسی هستند.
unbuttoned
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of unbutton. [..]
-
با دکمه های گشوده
-
بی تکلف
-
خودمانی
-
ترجمه های کمتر
- دکمه باز
- غیر رسمی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unbuttoned " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "unbuttoned" با ترجمه به فارسی
-
(شلوار یا جامه ی دکمه دار را) از تن درآوردن · باز کردن · دکمه ی چیزی را باز کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن