ترجمه "uncharted" به فارسی
ناشناخته, نامعلوم, نامکشوف بهترین ترجمه های "uncharted" به فارسی هستند.
uncharted
adjective
دستور زبان
not surveyed or mapped [..]
-
ناشناخته
How dare you open a spaceman's helmet on an uncharted planet!
چطور جرات کردي که کلاه يه فضانورد رو توي يه سياره ناشناخته باز کني!
-
نامعلوم
This is a satellite photo of an uncharted island in the South Pacific.
این یه عکسه ماهواره ایه... از یه جزیره ی نامعلوم در جنوب اقیانوس آرام.
-
نامکشوف
-
روی نقشه مشخص نشده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " uncharted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن