ترجمه "uneasy" به فارسی
ناراحت, دلواپس, نگران بهترین ترجمه های "uneasy" به فارسی هستند.
uneasy
adjective
دستور زبان
(rare) Not easy; difficult. [..]
-
ناراحت
adjectiveHe had an uneasy feeling that Lawson, after helping him, would turn the cold shoulder on him.
ناراحت بود که لا سن، بعد از آنکه به وی کمک میکرد، اما از سرزنشهایشان سخت بیزار بود.
-
دلواپس
adjectiveBut there was something in the look and the voice of the gatekeeper that made him uneasy.
اما چیزی در نگاه و صدای نگهبان دروازه بود که او را دلواپس میکرد.
-
نگران
But there were several questions asked that made Frodo a little uneasy.
اما سوال های متعددی پرسیدند که فرودو را کمی نگران کرد.
-
ترجمه های کمتر
- مضطرب
- مشوش
- سفت
- محکم
- معذب
- بیقرار
- ناامن
- بی آرام
- بی قرار
- تشویش انگیز
- پر آشوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " uneasy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "uneasy" با ترجمه به فارسی
-
آشفتگی · اضطراب · بهم خوردگی · بی آرامی · تشویش · خاطر · دلواپسی · رنجش · زحمت · ناآرامی · ناراحتی · نگرانی · پریشانی · کسالت
-
آشفتگی · اضطراب · بهم خوردگی · بی آرامی · تشویش · خاطر · دلواپسی · رنجش · زحمت · ناآرامی · ناراحتی · نگرانی · پریشانی · کسالت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن