ترجمه "unfitted" به فارسی

بی صلاحیت, فاقد اختیار یا حق (درباره ی چیزی), فاقد شرایط لازم بهترین ترجمه های "unfitted" به فارسی هستند.

unfitted adjective دستور زبان

Not customized to fit, generic, off the rack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بی صلاحیت

  • فاقد اختیار یا حق (درباره ی چیزی)

  • فاقد شرایط لازم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unfitted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "unfitted" با ترجمه به فارسی

  • (از نظر روانی یا جسمی) بیمار گونه · (برای کار بخصوص)به درد نخور · اماده ساختن · بیمار ساختن · فاقد شرایط لازم · فاقد صلاحیت · ناجور · ناجور کردن · ناشایسته · نامناسب · نامناسب جلوه دادن
  • بیمورد · ناجور · نامناسب · ناهماهنگ با شرایط
  • نامناسب برای کار
  • (از نظر روانی یا جسمی) بیمار گونه · (برای کار بخصوص)به درد نخور · اماده ساختن · بیمار ساختن · فاقد شرایط لازم · فاقد صلاحیت · ناجور · ناجور کردن · ناشایسته · نامناسب · نامناسب جلوه دادن
اضافه کردن

ترجمه های "unfitted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه