ترجمه "unisonous" به فارسی

همصدا, همنوا, تک آوا بهترین ترجمه های "unisonous" به فارسی هستند.

unisonous adjective دستور زبان

Being in unison; unisonant.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همصدا

    Despite Pilate’s repeated efforts, the enraged crowd yells in unison: “To the stake with him!”

    با وجود تلاشهای پیدرپی پیلاتُس، جمعیتِ خشمگین همصدا فریاد برآوردند: «او را بر تیر بیاویز!»

  • همنوا

  • تک آوا

  • ترجمه های کمتر

    • تکنوا (unisonant و unisonal هم می گویند)
    • هم آواز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unisonous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "unisonous" با ترجمه به فارسی

  • موافق · هم اهنگ · هم کوک
  • هم اهنگ · هم کوک
  • (موسیقی) قطعه ی مشتمل بر دو نت یا آوای مشابه · اتفاق · توافق کامل · قطعه ی تک آوا · هم اندیشی · هم رای بودن · هماهنگی · هماوایی · همنوایی · یکصدا · یکم درست
  • هم اهنگی · هم کوکی
اضافه کردن

ترجمه های "unisonous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه