ترجمه "untimely" به فارسی
نابهنگام, زودرس, بیجا بهترین ترجمه های "untimely" به فارسی هستند.
untimely
adjective
adverb
دستور زبان
at an inopportune time [..]
-
نابهنگام
adverbbut no one couldve anticipated the untimely arrival
اما هيچكس حضور نابهنگام را نميتونست پيش بيني كنه
-
زودرس
-
بیجا
(Proverbs 15:23) If we conclude that the thought is negative or untimely, let us make a conscientious effort to dismiss it.
( امثال ۱۵:۲۳) اگر تشخیص دهیم که سخنانمان بیجا است و شنوندهمان را عصبی میکند سعی کنیم با خویشتنداری مانع به زبان آوردن آن شویم.
-
ترجمه های کمتر
- بی مورد
- بیگاه
- بی موقع
- در وقت نامناسب
- غیر منتظره
- پیش از موقع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " untimely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Untimely
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Untimely" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Untimely در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن