ترجمه "untouched" به فارسی

دست نخورده, دست نزده, پابرجا، استوار، ، سالم، دست نخورده، پایدار، ثابت قدم بهترین ترجمه های "untouched" به فارسی هستند.

untouched adjective دستور زبان

Remaining in its original, pristine state, undamaged. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دست نخورده

    Months and months of it were still untouched.

    ماهها و ماهها هنوز دست نخورده مانده بودند.

  • دست نزده

    He looked at her untouched plate.

    دیوید به بشقاب کیت که آن را دست نزده بود نگاه کرد

  • پابرجا، استوار، ، سالم، دست نخورده، پایدار، ثابت قدم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " untouched " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Untouched
+ اضافه کردن

"Untouched" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Untouched در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "untouched" با ترجمه به فارسی

  • (در هند) آدم نجس · بی تردید · دست نزدنی · دست نیافتنی · غیر قابل دست زدن · لمس نکردنی · منیع · نابسودنی · نامیسر · ناپاک زاده
  • (در هند) آدم نجس · بی تردید · دست نزدنی · دست نیافتنی · غیر قابل دست زدن · لمس نکردنی · منیع · نابسودنی · نامیسر · ناپاک زاده
  • (در هند) آدم نجس · بی تردید · دست نزدنی · دست نیافتنی · غیر قابل دست زدن · لمس نکردنی · منیع · نابسودنی · نامیسر · ناپاک زاده
اضافه کردن

ترجمه های "untouched" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه