ترجمه "untoward" به فارسی

ناجور, مخالف, نامساعد بهترین ترجمه های "untoward" به فارسی هستند.

untoward adjective دستور زبان

Unfavourable, adverse, or disadvantageous. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناجور

    Nothing too untoward in his browsing history.

    توي تاريخچه ي مرورگرش هيچ چيزِ ناجوري نيست.

  • مخالف

    noun adjective

    It was Eugene who had brought about this untoward incident;

    باعث تمام این جریانات مخالف، اوژن بود

  • نامساعد

    It has before been hinted, perhaps, that every little untoward circumstance that befell him

    شاید از این پیشتر به اشاره گذشته باشم که هر گونه اوضاع و احوال نامساعد که اهب گرفتار آن میشد

  • ترجمه های کمتر

    • فریرون
    • نابگاه
    • نامیمون
    • نابهنگام
    • سرسخت
    • بیجا
    • سرکش
    • (قدیمی) سمج
    • (مهجور) دست و پاچلفت
    • بی ادب
    • بی مناسبت
    • نا صحیح
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " untoward " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "untoward" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه