ترجمه "utter" به فارسی
گفتن, مطلق, کامل بهترین ترجمه های "utter" به فارسی هستند.
utter
adjective
verb
adverb
دستور زبان
(now poetic, literary) Outer; furthest out, most remote. [from 10th c.] [..]
-
گفتن
verbsay
Ilusha smiled a pitiful little smile, still unable to utter a word.
ایلیوشا که همچنان قادر به سخن گفتن نبود با لبخند تأثرانگیزی او را مینگریست.
-
مطلق
adjectiveIt takes possession of the mind, and drives forth the thought into the exile of utter unbelief.
تنهایی گستره ذهن را تسخیر میکند و اندیشه را به وادی بی اعتقادی مطلق سوق میدهد.
-
کامل
adjectivehold ye then there can be any utter, hopeless harm in Ahab?
آن وقت باور میکنی که از اهب آزار کامل بیعلاجی به کسی برسد؟
-
ترجمه های کمتر
- محض
- کشیدن
- صرف
- سراپا
- (بانگ یا سوت و غیره) زدن
- (به ویژه پول تقلبی) به جریان گذاشتن
- (خنده و غیره) کردن
- (در اصل) بیرون دادن
- برزبان آوردن
- بی چون و چرا
- تلفظ کردن
- تمام عیار
- دست به دست گرداندن
- ذکر کردن
- نفس کشیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " utter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "utter" با ترجمه به فارسی
-
ادا کننده · اظهار کننده · ناطق
-
ادا · بیان · حرف · سخن · سخنوری · طرز گفتن · قدرت بیان · گفتن · گفته
-
هرج و مرج
-
ادا کننده · اظهار کننده · ناطق
-
ادا · بیان · حرف · سخن · سخنوری · طرز گفتن · قدرت بیان · گفتن · گفته
-
ادا · بیان · حرف · سخن · سخنوری · طرز گفتن · قدرت بیان · گفتن · گفته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن