ترجمه "utterance" به فارسی
سخن, گفته, بیان بهترین ترجمه های "utterance" به فارسی هستند.
utterance
noun
دستور زبان
(now literary) The utmost extremity (of a fight etc.). [..]
-
سخن
nounrather uttering his thoughts aloud than addressing his companion
و مثل اینکه به خیال مخصوص خود جواب میدهد نه به سخن مادام
-
گفته
noun particlesmallest unit of speech
At the tone in which that never was uttered, Marius lost all hope.
این هرگز با لحنی گفته شد که هرگونه امید را از ماریوس سلب کرد.
-
بیان
nounThe ladies smiled approvingly, for his lightest utterance was regarded as incontrovertible truth.
خانمها لبخند رضایت زدند. بیان روشن و شیرین برای آنها حقیقتی مسلّم بود.
-
ترجمه های کمتر
- گفتن
- حرف
- ادا
- سخنوری
- طرز گفتن
- قدرت بیان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " utterance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "utterance" با ترجمه به فارسی
-
ادا کننده · اظهار کننده · ناطق
-
(بانگ یا سوت و غیره) زدن · (به ویژه پول تقلبی) به جریان گذاشتن · (خنده و غیره) کردن · (در اصل) بیرون دادن · برزبان آوردن · بی چون و چرا · تلفظ کردن · تمام عیار · دست به دست گرداندن · ذکر کردن · سراپا · صرف · محض · مطلق · نفس کشیدن · کامل · کشیدن · گفتن
-
هرج و مرج
-
(بانگ یا سوت و غیره) زدن · (به ویژه پول تقلبی) به جریان گذاشتن · (خنده و غیره) کردن · (در اصل) بیرون دادن · برزبان آوردن · بی چون و چرا · تلفظ کردن · تمام عیار · دست به دست گرداندن · ذکر کردن · سراپا · صرف · محض · مطلق · نفس کشیدن · کامل · کشیدن · گفتن
-
ادا کننده · اظهار کننده · ناطق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن