ترجمه "variative" به فارسی

تغییرپذیر, متغیر, قابل تغییر بهترین ترجمه های "variative" به فارسی هستند.

variative adjective دستور زبان

Synonym of [i]variational[/i]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تغییرپذیر

  • متغیر

    as one would study the varied characters of men.

    درست مثل این که آدم خصلتهای متغیر انسانها را بررسی کند.

  • قابل تغییر

    because their explanation was bad: easy to vary.

    هنوز یونانیان باستان نتونستن مفهوم فصلها رو درک کنن چون توضیحشون بد بود، براحتی قابل تغییر!

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " variative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "variative" با ترجمه به فارسی

  • mkhtlf · جوربجور · متغییر · متنوع · مختلف
  • )زا( نتشاد قرف
  • چرخریسک پیسه
  • پوستکوب
  • (زیست شناسی) ورداندن · (موسیقی - آهنگ و غیره را) به صورت های متنوع تکرار کردن · اختلاف پیداکردن · تغییر دادن · تغییر کردن · تغییر یافتن · دگرسان شدن · دگرسان کردن · عوض کردن · فرق داشتن · متفاوت شدن · متفاوت کردن · متنوع کردن یا شدن · وردیدن · چندسان کردن یا شدن · کم و زیاد شدن · کم و زیاد کردن · کم و زیاد کردن یا شدن · گهولیدن · گوناگون کردن یا شدن
  • متنوع
  • mkhtlf · الوان · تغییر کرده · دگرسان · دگرگون · دگرگون شده · رنگارنگ · زمان گذشته و اسم مفعول : vary · متفاوت · متنوع · مختلف · چندرنگه (رجوع شود به variegated) · چندسان · گوناگون
  • mkhtlf · الوان · تغییر کرده · دگرسان · دگرگون · دگرگون شده · رنگارنگ · زمان گذشته و اسم مفعول : vary · متفاوت · متنوع · مختلف · چندرنگه (رجوع شود به variegated) · چندسان · گوناگون
اضافه کردن

ترجمه های "variative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه