ترجمه "vigil" به فارسی
احیا, بیدارمانی, (به ویژه برای دعا و غیره) شب زنده داری بهترین ترجمه های "vigil" به فارسی هستند.
vigil
noun
دستور زبان
a watch kept during normal sleeping hours, especially over the body of a recently deceased or dying person [..]
-
احیا
nounYou got that vigil in an hour, Sarge.
تا یه ساعت دیگه مراسم احیا شروع میشه ، گروهبان
-
بیدارمانی
-
(به ویژه برای دعا و غیره) شب زنده داری
-
ترجمه های کمتر
- (مذهبی) شب عزیز
- دعای شب
- شب احیا
- شب عید
- شب پایی
- مراسم شب عید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vigil " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vigil" با ترجمه به فارسی
-
بیدار · مترصد · مراقب · مواظب · هشیار · هوشیار · گوش به زنگ
-
(مراسم شب زنده داری مذهبی) شمع · شمع نذری
-
(در موارد فوق العاده) کمیته ی حراست شهروندان (که به جای پلیس و یا در کنار آن کار می کند)
-
ترصد · حراست · حزم · مراقبت · مواظبت · نگاهبانی · هشیاری · چالاکی · گوش به زنگی
-
بیدار · مترصد · مراقب · مواظب · هشیار · هوشیار · گوش به زنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن