ترجمه "vigilant" به فارسی

هوشیار, مراقب, بیدار بهترین ترجمه های "vigilant" به فارسی هستند.

vigilant adjective دستور زبان

Watchful, especially for danger or disorder; alert; wary [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هوشیار

    adjective

    We are therefore wise to take to heart Paul’s admonition to remain spiritually vigilant.

    بنابراین عاقلانه است که پند پولُس رسول را جدّی بگیریم و از لحاظ روحانی هوشیار بمانیم.

  • مراقب

    adjective

    We must be vigilant if we hope to survive the journey.

    اگه مي خوايم از اين سفر جون سالم بدر ببريم بايد مراقب و هوشيار باشيم.

  • بیدار

    adjective

    On another night, his vigil was rewarded by a glimpse of Ruth through a second story window.

    یک شب سرانجام پاداش بیدار ماندنش را گرفت و روت را از پنجره طبقهی دوم دید.

  • ترجمه های کمتر

    • مترصد
    • هشیار
    • مواظب
    • گوش به زنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vigilant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "vigilant" با ترجمه به فارسی

  • (مراسم شب زنده داری مذهبی) شمع · شمع نذری
  • (به ویژه برای دعا و غیره) شب زنده داری · (مذهبی) شب عزیز · احیا · بیدارمانی · دعای شب · شب احیا · شب عید · شب پایی · مراسم شب عید
  • (در موارد فوق العاده) کمیته ی حراست شهروندان (که به جای پلیس و یا در کنار آن کار می کند)
  • ترصد · حراست · حزم · مراقبت · مواظبت · نگاهبانی · هشیاری · چالاکی · گوش به زنگی
  • (به ویژه برای دعا و غیره) شب زنده داری · (مذهبی) شب عزیز · احیا · بیدارمانی · دعای شب · شب احیا · شب عید · شب پایی · مراسم شب عید
اضافه کردن

ترجمه های "vigilant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه