ترجمه "villager" به فارسی

دهاتی, روستایی, روستانشین بهترین ترجمه های "villager" به فارسی هستند.

villager noun دستور زبان

a person who lives in, or comes from, a village [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دهاتی

    person who lives in, or comes from, a village

    saw the three village lasses close at hand.

    در فاصله بسیار نزدیک زنان دهاتی را دیدند.

  • روستایی

    noun

    That's the village I was born in.

    آن روستایی است که من درش به دنیا اومدم.

  • روستانشین

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " villager " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "villager" با ترجمه به فارسی

  • دهدار
  • deh · آبادی · اهل دهکده · دستگرد · دسکره · ده · دهکده · روستا · روستاییان · قريه · قریه · قشلاق · وابسته به دهات · کده
  • صنایع روستایی
  • کرکان بندر انزلی
  • روستاها
  • دهکده شوم
  • جهان (که در اثر رسانه های همگانی و وسائل مسافرت سریع مثل دهکده ی کوچکی شده است) · دهکده ی جهانی
  • جولای دهکده
اضافه کردن

ترجمه های "villager" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه