ترجمه "virtue" به فارسی
فضیلت, عفت, نجابت بهترین ترجمه های "virtue" به فارسی هستند.
virtue
noun
دستور زبان
(obsolete) The inherent power of a god, or other supernatural being. [13th-19th c.] [..]
-
فضیلت
nounpositive trait or quality deemed to be morally good
Are they? I elect to think of them as the two great virtues.
آیا این گفته صحیح است، من به این نتیجه رسیدهام که اینها دو فضیلت بزرگ هستند.
-
عفت
nounThe result was, that from the confidence Anselmo felt in Camilla's virtue
آنچه از ماجرا نتیجه شد این بود که چون آنسلم از آن پس از عفت زنش مطمئن گردید
-
نجابت
nounHere you have modesty, brother, silence, bashfulness, a savage virtue...
در او برادر، شرم، سکوت، حجب، نجابت شدید هست.
-
ترجمه های کمتر
- مزیت
- نیکی
- پاکدامنی
- حسن
- اثر
- برتری
- خوش سگالی
- منش
- لیاقت
- خوبی
- جوانمردی
- شایستگی
- ستودگی
- هژیری
- وشتی
- استحقاق
- (به ویژه دارو) خاصیت
- (به ویژه در زن) پاکدامنی
- (نادر) مردانگی
- عفت وعصمت
- هنر (در برابر عیب)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " virtue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "virtue" با ترجمه به فارسی
-
به سبب
-
(در فلسفه ی یونان کهن) فضایل چهار گانه (عدالت و احتیاط و استقامت و میانه روی) · چهار آرون
-
(علاقه به آثار هنری به ویژه عتیقه) سالینه دوستی · آثار هنری (به ویژه قدیمی یا استثنایی) · خبرگی · ذوق · زیبایی هنری · سالینه ها · عتیقه جات · مطالعه ی هنرهای مستظرفه · هنردوستی · ویژگی های هنری
-
بی ناموسی · جلفی · هرجایی بودن · هرزگی
-
(الهیات مسیحی) سه محسنه ی یزدانی (یعنی ایمان و امید و بخشندگی که مستقیما با خدا سر و کار دارند)
-
اخلاق
-
اخلاق
-
(علاقه به آثار هنری به ویژه عتیقه) سالینه دوستی · آثار هنری (به ویژه قدیمی یا استثنایی) · خبرگی · ذوق · زیبایی هنری · سالینه ها · عتیقه جات · مطالعه ی هنرهای مستظرفه · هنردوستی · ویژگی های هنری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن