ترجمه "virtuous" به فارسی
پاکدامن, عفیف, پرهیزکار بهترین ترجمه های "virtuous" به فارسی هستند.
virtuous
adjective
دستور زبان
Full of virtue, having excellent moral character. [..]
-
پاکدامن
adjectivePersuading a virtuous woman to break her marriage vows?
اميد به فانع کردن يک زن نجيب و پاکدامن براي شکستن پيمان زناشوييش ؟
-
عفیف
adjectiveShe who wishes to remain virtuous must not have pity on her hands.
کسی که میخواهد عفیف بماند نباید به دستهایش رحم کند.
-
پرهیزکار
adjectiveThis match was with Julie Karagina, the daughter of excellent and virtuous parents
این نامزد ژولی کاراگینا، دختری بود که پدر و مادری بسیار خوب و پرهیزکار داشت
-
ترجمه های کمتر
- فرهومند
- شریف
- پرهیزکارانه
- کاری
- پارسا
- بافضیلت
- وارسته
- باتقوی
- بافضيلت
- عفيف
- پرمحسنات
- هنرمند
- موثر
- (زن) نجیب
- (قدیمی) پرخاصیت
- استفاده نشده
- با فضيلت
- حاکی از وارستگی
- دست نخورده
- دوشیزه ای
- فرخ سیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " virtuous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن