ترجمه "visitation" به فارسی

ملاقات, دیدار, بازدید بهترین ترجمه های "visitation" به فارسی هستند.

visitation noun دستور زبان

The act of visiting, or an instance of being visited. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ملاقات

    noun

    He was delighted after he visited his wife in the train station.

    دلش باز شد بعد از اینکه با همسرش در ایستگاه قطار ملاقات کرد.

  • دیدار

    Seldom did he visit there.

    به ندرت از آنجا دیدار می کند.

  • بازدید

    Perry visited Uraga in 1853.

    پری، اوراگا را در سال 1853 بازدید کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • محنت
    • سرکشی
    • (جانورشناسی) مهاجرت پرنده یا جانور به مکان یا محل غیر عادی
    • (زن یا شوهر طلاق گرفته) حق دیدار از فرزند(ان)
    • بلای آسمانی
    • تنبیه الهی
    • ملاقات برای تسلی سوگواران
    • ملاقات فرزند(ان)
    • پیام آسمانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " visitation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Visitation proper دستور زبان

(Roman Catholic Church) the visit of the Virgin Mary to her cousin Elizabeth; the commemoration of this on 31st May [..]

+ اضافه کردن

"Visitation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Visitation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "visitation" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا) معلم سرخانه
  • (به فکر و غیره) خطور کردن · (عامیانه) گپ · (عامیانه) گپ زدن · اختلاط · اختلاط کردن · اقامت موقتی · اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2 · انتقام گرفتن · بازدید · بازدید کردن · بازرسی کردن · به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن · به سر وقت کسی رفتن · به سر کسی آمدن · به ملاقات رفتن · تحمیل کردن · تفتیش کردن · تقاص گرفتن · تلافی کردن · تندتند حرف زدن · درد دل کردن · دچار شدن یا کردن · دید و بازدید · دیدار · دیدار کردن · رفتن (به محلی) · رفتن 0 · رفتن نزد پزشک 3 · سر زدن (به) · سراغ کسی رفتن · سرکشی کردن · صحبت دوستانه · صحبت دوستانه کردن · ضربت زدن · عیادت · مبادله کردن · مسافرت 1 · ملاقات · ملاقات کردن · وراجی کردن · ویزیت · ویزیت دکتر · گپ زدن
  • دیدار · سرکشی · عیادت · مهاجرت موسمی
  • کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
  • (جانورشناسی) پرنده ی مهاجر · روح · شبح · عیادت کننده · ملاقات کننده · مهمان
  • دیدارپذیر · دیدنی · سزاوار دیدار · قابل ملاقات · مورد بازبینی · مورد بررسی
  • پرستار سرخانه
  • بازرس · توریست · سیاح · مهمان · گشتگر
اضافه کردن

ترجمه های "visitation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه