ترجمه "visitator" به فارسی

بازرس, توریست, سیاح بهترین ترجمه های "visitator" به فارسی هستند.

visitator noun دستور زبان

An apostolic visitor.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازرس

    Security informs me a DI Flint visited you.

    حفاظت بهم اطلاع داد که تو با بازرس " فلينت " ملاقات کردي

  • توریست

    adjective noun

    However, the blog says that Armenia is still worth visiting and that the situation in the country is generally calm.

    این وبلاگ می گوید که ارمنستان همچنان آرام است و توریست ها از این کشور دیدار کنند

  • سیاح

  • ترجمه های کمتر

    • گشتگر
    • مهمان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " visitator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "visitator" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا) معلم سرخانه
  • (به فکر و غیره) خطور کردن · (عامیانه) گپ · (عامیانه) گپ زدن · اختلاط · اختلاط کردن · اقامت موقتی · اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2 · انتقام گرفتن · بازدید · بازدید کردن · بازرسی کردن · به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن · به سر وقت کسی رفتن · به سر کسی آمدن · به ملاقات رفتن · تحمیل کردن · تفتیش کردن · تقاص گرفتن · تلافی کردن · تندتند حرف زدن · درد دل کردن · دچار شدن یا کردن · دید و بازدید · دیدار · دیدار کردن · رفتن (به محلی) · رفتن 0 · رفتن نزد پزشک 3 · سر زدن (به) · سراغ کسی رفتن · سرکشی کردن · صحبت دوستانه · صحبت دوستانه کردن · ضربت زدن · عیادت · مبادله کردن · مسافرت 1 · ملاقات · ملاقات کردن · وراجی کردن · ویزیت · ویزیت دکتر · گپ زدن
  • دیدار · سرکشی · عیادت · مهاجرت موسمی
  • کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
  • (جانورشناسی) پرنده ی مهاجر · روح · شبح · عیادت کننده · ملاقات کننده · مهمان
  • دیدارپذیر · دیدنی · سزاوار دیدار · قابل ملاقات · مورد بازبینی · مورد بررسی
  • پرستار سرخانه
  • (امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
اضافه کردن

ترجمه های "visitator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه