ترجمه "vitally" به فارسی

از لحاظ زندگی, بطورواجب یا ضروری بهترین ترجمه های "vitally" به فارسی هستند.

vitally adverb دستور زبان

in a manner that imparts vitality [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • از لحاظ زندگی

  • بطورواجب یا ضروری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vitally " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "vitally" با ترجمه به فارسی

  • )ريم و گرم و دلو و داز رامآ( یتایح رامآ · آمار حیاتی · آمار حیاتی (مانند آمار تولد و ازدواج و مرگ) · آمار زیستی · آمار مهند
  • (فلسه ی برگسون) خیزش حیاتی · زیست نیرو · نشاط حیات
  • جان دهنده · روح بخش · رونق دهنده
  • (جمع) اندام های حیاتی (مثلا قلب یا مغز یا ریه ها) · (جمع) بخش های حیاتی هر چیز · اصلی · بانشاط · جانبخش · جانفرسا · جانگیر · جانی · حیاتی · حیاتی و مماتی · زیستی · سرزنده · ضروري · مهلک · مهم · مهند اندام · مهندبخش · وابسته به زندگی یا زنده ماندن · ورجی · پرشور · کیانی
  • (زیست شناسی) رنگ آمیزی زیستی · رنگ آمیزی حیاتی
  • ارکان زندگی · اعضای حیاتی · اندامهای وابسته به زندگی
  • رجوع شود به vital principle( elan vital هم می گویند) · زیست نیرو · نشاط حیات · نیروی حیات
  • یتايح رامآ هرادا
اضافه کردن

ترجمه های "vitally" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه