ترجمه "vitals" به فارسی
ارکان زندگی, اعضای حیاتی, اندامهای وابسته به زندگی بهترین ترجمه های "vitals" به فارسی هستند.
vitals
noun
دستور زبان
(plurale tantum) Those organs of the body that are essential for life. [..]
-
ارکان زندگی
-
اعضای حیاتی
His vitals are weak, but he's alive, Dr. Wells.
اعضای حیاتی ـش ضعیفه ، اما زنده ست ، دکتر ولز.
-
اندامهای وابسته به زندگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vitals " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vitals" با ترجمه به فارسی
-
از لحاظ زندگی · بطورواجب یا ضروری
-
)ريم و گرم و دلو و داز رامآ( یتایح رامآ · آمار حیاتی · آمار حیاتی (مانند آمار تولد و ازدواج و مرگ) · آمار زیستی · آمار مهند
-
(فلسه ی برگسون) خیزش حیاتی · زیست نیرو · نشاط حیات
-
جان دهنده · روح بخش · رونق دهنده
-
(جمع) اندام های حیاتی (مثلا قلب یا مغز یا ریه ها) · (جمع) بخش های حیاتی هر چیز · اصلی · بانشاط · جانبخش · جانفرسا · جانگیر · جانی · حیاتی · حیاتی و مماتی · زیستی · سرزنده · ضروري · مهلک · مهم · مهند اندام · مهندبخش · وابسته به زندگی یا زنده ماندن · ورجی · پرشور · کیانی
-
(زیست شناسی) رنگ آمیزی زیستی · رنگ آمیزی حیاتی
-
رجوع شود به vital principle( elan vital هم می گویند) · زیست نیرو · نشاط حیات · نیروی حیات
-
یتايح رامآ هرادا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن