ترجمه "ward" به فارسی

بخش, نگهبان, حفاظت بهترین ترجمه های "ward" به فارسی هستند.

ward verb noun دستور زبان

Protection, defence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بخش

    noun

    The inebriated driver was discovered to be a member of my ward, baptized only recently.

    کشف شد که رانندۀ مست عضو بخش من بود، تازه تعمید یافته بود.

  • نگهبان

    noun

    Nor would I be a ward of yours.

    اینم امکان نداره که من نگهبان تو باشم

  • حفاظت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • محجور
    • بند
    • زندان
    • سرپرست
    • پاسداری
    • محله
    • پناه
    • ولایت
    • نگهبانی
    • دفاع
    • استور
    • استوری
    • پاسبانی
    • حراست
    • حصار
    • چاره
    • (به ویژه برای کودک و محجور) قیم
    • (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5
    • (بیمارستان) اتاق عمومی
    • (بیمارستان) بخش 0
    • (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن
    • (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط
    • (قدیمی) حراست کردن
    • (قدیمی) پاسدار(ان) 7
    • (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل
    • (معمولا با: off) جا خالی دادن
    • (نادر) صغیر
    • (نادر) قیمومت
    • (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3
    • اتاق چند تختخوابی 2
    • به طرف
    • تحت سرپرست بودن
    • حفاظ 4
    • خنثی کردن
    • در جهت [westward یا inward]
    • دفع کردن
    • قیم داری
    • محافظت کردن
    • محوطه 6
    • منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1
    • مولی علیه
    • نگهداری (رجوع شود به watch and ward)
    • هر یک از بخش های زندان
    • پاسداری کردن
    • پس زدن
    • پسوند: به سوی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ward " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ward proper noun

An English occupational surname for a guard or watchman. [..]

+ اضافه کردن

"Ward" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ward در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "ward" با ترجمه به فارسی

  • به طرف · در جهت · پسوند: به سوی
  • (تحقیرآمیز - در برزن های شهرداری یا حوزه های رای گیری) پادو · خوش خدمت
  • (به ویژه پاسداران) نگهبانی و حراست کردن · پاسداری کردن
  • برگرداندن · دفع کردن
  • (به ویژه کلید یا سوراخ قفل) دندانه دار
اضافه کردن

ترجمه های "ward" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه