ترجمه "warder" به فارسی
نگهبان, زندانبان, پاسدار بهترین ترجمه های "warder" به فارسی هستند.
warder
noun
دستور زبان
A guard, especially in a prison. [..]
-
نگهبان
nouneven the warder stepped back
حتی نگهبان یکهای خورد و دیگر نزدیک نیکلای نشد،
-
زندانبان
nounIt made warders very angry.
اين زندانبان هارو عصباني مي کرد.
-
پاسدار
noun proper
-
ترجمه های کمتر
- قراول
- پاسبان
- دربان
- (انگلیس) محافظ زندان
- (در دست شاهان و فرماندهان - در مراسم رسمی) عصای قدرت
- افسر زندان
- دروازه بان
- زندان بان
- چوبدستی ارتشی
- گرز شاهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " warder " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن