ترجمه "wardship" به فارسی

سرپرستی, استوری, حجر بهترین ترجمه های "wardship" به فارسی هستند.

wardship noun دستور زبان

(chiefly law) The state of being a ward of someone [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرپرستی

    Formerly they had wardships, courts of justice

    سابقاً ادارهی سرپرستی و دادگاه داشتیم

  • استوری

  • حجر

  • ترجمه های کمتر

    • صغر
    • (به ویژه برای کودکان و محجوران) قیمومت
    • تحت قیمومت بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wardship " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wardship" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه