ترجمه "warden" به فارسی

سرپرست, نگهبان, رییس بهترین ترجمه های "warden" به فارسی هستند.

warden verb noun دستور زبان

An official charged with supervisory duties or with the enforcement of specific laws or regulations; such as a game warden or air raid warden [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرپرست

    noun

    The warden system's been initiated, and we're under an evacuation order.

    به جاي سفير سرپرست گذاشتن و به ما هم دستور تخليه داده شده

  • نگهبان

    noun

    No, this time she brought the warden with her.

    نه ، اين دفعه اون نگهبان رو هم با خودش آورده.

  • رییس

    noun

    Dana walked into the prison courtyard and was escorted to the warden's office.'

    او به حیاط زندان قدم گذاشت و توسط ما موری به دفتر رییس زندان راهنمایی شد.

  • ترجمه های کمتر

    • ولی
    • (انگلیس) عضو هیئت امنا
    • (قدیمی) دروازه بان
    • -بان
    • دیده بان
    • رئیس دانشکده
    • رئیس زندان
    • رجوع شود به churchwarden
    • رییس مدرسه
    • نوعی گلابی زمستانی (که در پخت و پز کاربرد دارد)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " warden " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Warden proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Warden" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Warden در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "warden" با ترجمه به فارسی

  • سرپرست زندان
  • آتشنشانان · مامورين آتشنشاني جنگل · نگهبانهاي آتشنشاني · نگهبانهاي پیشگیری از آتشسوزی
  • (امریکا- در پارک ها و جنگل ها و غیره) نگهبان آتش نشانی · آتش نشان · هنگ سوار
  • سرپرست شکارگاه · شکاربان
اضافه کردن

ترجمه های "warden" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه