ترجمه "weakness" به فارسی

ضعف, ناتوانی, سستی بهترین ترجمه های "weakness" به فارسی هستند.

weakness noun دستور زبان

(uncountable) The condition of being weak. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضعف

    noun

    Fortunately our physical weakness was not such as to demand this.

    خوشبختانه ضعف و ناتوانی فیزیکی ما طوری نبود که چنین استراتژیای را پیش گیریم.

  • ناتوانی

    noun

    The revolution was hamstrung by the consciousness of the fundamental weakness.

    آگاهی بر این ناتوانی فطری انقلاب را از رفتار بازمیداشت.

  • سستی

    noun

    as the central ribs of strength grew weak, each leaf tilted downward.

    آنگاه که رگههای اصلیشان تا میشد با سستی و لختی تمام به زمین فرو میافتادند.

  • ترجمه های کمتر

    • نقص
    • عجز
    • فتور
    • قصور
    • کاستی
    • زاری
    • (شخصیت و غیره) عیب
    • آنچه که نمی توان در مقابل آن مقاومت کرد
    • بی استحکامی
    • ضعف عضلانی
    • عامل ضعف
    • نقطه ی ضعف
    • کم زوری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " weakness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "weakness" با ترجمه به فارسی

  • ارواح ضعیف
  • ماتریس قطریغالب
  • ضعیف
  • صنعت ضعیف
  • بر هم کنش ضعیف · نیروی هستهای ضعیف
  • (آواشناسی - unstressed هم می گویند) بی تکیه · (بازار سهام - قیمت ها - وضع بازار) کساد · (در برابر: فعل بی قاعده strong) · (دستور زبان - regular هم می گویند) فعل باقاعده · (عکاسی) رجوع شود به thin · sost · آبکی · بی مایه · خفیف · در حال افت · رقیق · زار · زبون · زودگذر · زپرتی · سست · شل · ضعیف · لاجون · لاغر · ناتمام · ناتوان · ناقص · ناچیز · ناکامل · نحیف · نزار · کم · کم استحکام · کم زور · کم قدرت · کم قوه
  • ابله · ابلهانه · بی کله · حاکی از ضعف نفس · دودل · سبک مغز · مردد · نابخردانه · نحیف · کم اراده · کم هوش
  • (امریکا- خودمانی) ترسو · نازک نارنجی
اضافه کردن

ترجمه های "weakness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه