ترجمه "weigh" به فارسی

خواندن, کشیدن, سنجیدن بهترین ترجمه های "weigh" به فارسی هستند.

weigh verb دستور زبان

(transitive) To determine the weight of an object. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواندن

    verb

    This contrast weighed on and yet cheered him while she sang.

    این تضاد هنگام خواندن ناتاشا هم او را شادمان میساخت و هم او را رنج میداد.

  • کشیدن

    verb
  • سنجیدن

    Verb
  • ترجمه های کمتر

    • (با دقت) برگزیدن
    • (به وجدان و غیره) فشار آوردن
    • (معمولا با: out) سهم دادن
    • (کشتیرانی) لنگر برداشتن
    • اثر داشتن
    • ارزیابی کردن
    • انتخاب کردن
    • اهمیت داشتن
    • بار گران بودن
    • بخش دادن
    • تحت تاثیر قرار دادن
    • حصه کردن
    • رجوع شود به way
    • سبک و سنگین کردن
    • سنگین (تر) کردن
    • سنگینی کردن
    • طاقت فرسا بودن
    • لنگر کشیدن
    • معذب کردن 0
    • مقایسه کردن
    • مهم بودن
    • همسنجی کردن
    • وبال گردن بودن
    • وزن افزودن (به)
    • وزن داشتن
    • وزن کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " weigh " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Weigh
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وزن کردن

    verb

    If you try to weigh it — of course it's very easy to weigh it,

    اگر سعی در وزن کردن آن کنید – البته وزن کردن آن بسیار آسان است،

عباراتی شبیه به "weigh" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "weigh" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه