ترجمه "weighing" به فارسی
سنجش, وزنسنجی, مشورت بهترین ترجمه های "weighing" به فارسی هستند.
weighing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of weigh. [..]
-
سنجش
nounfrom the just weighing of both, to form an equitable judgment.
بعد از سنجش عادلانه آنها حکم منصفانهای صادر کنم.
-
وزنسنجی
-
مشورت
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " weighing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "weighing" با ترجمه به فارسی
-
ترازو · میزان
-
(با دقت) برگزیدن · (به وجدان و غیره) فشار آوردن · (معمولا با: out) سهم دادن · (کشتیرانی) لنگر برداشتن · اثر داشتن · ارزیابی کردن · انتخاب کردن · اهمیت داشتن · بار گران بودن · بخش دادن · تحت تاثیر قرار دادن · حصه کردن · خواندن · رجوع شود به way · سبک و سنگین کردن · سنجیدن · سنگین (تر) کردن · سنگینی کردن · طاقت فرسا بودن · لنگر کشیدن · معذب کردن 0 · مقایسه کردن · مهم بودن · همسنجی کردن · وبال گردن بودن · وزن افزودن (به) · وزن داشتن · وزن کردن · کشیدن
-
وزن کردن
-
(با دقت) برگزیدن · (به وجدان و غیره) فشار آوردن · (معمولا با: out) سهم دادن · (کشتیرانی) لنگر برداشتن · اثر داشتن · ارزیابی کردن · انتخاب کردن · اهمیت داشتن · بار گران بودن · بخش دادن · تحت تاثیر قرار دادن · حصه کردن · خواندن · رجوع شود به way · سبک و سنگین کردن · سنجیدن · سنگین (تر) کردن · سنگینی کردن · طاقت فرسا بودن · لنگر کشیدن · معذب کردن 0 · مقایسه کردن · مهم بودن · همسنجی کردن · وبال گردن بودن · وزن افزودن (به) · وزن داشتن · وزن کردن · کشیدن
-
(با دقت) برگزیدن · (به وجدان و غیره) فشار آوردن · (معمولا با: out) سهم دادن · (کشتیرانی) لنگر برداشتن · اثر داشتن · ارزیابی کردن · انتخاب کردن · اهمیت داشتن · بار گران بودن · بخش دادن · تحت تاثیر قرار دادن · حصه کردن · خواندن · رجوع شود به way · سبک و سنگین کردن · سنجیدن · سنگین (تر) کردن · سنگینی کردن · طاقت فرسا بودن · لنگر کشیدن · معذب کردن 0 · مقایسه کردن · مهم بودن · همسنجی کردن · وبال گردن بودن · وزن افزودن (به) · وزن داشتن · وزن کردن · کشیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن