ترجمه "whacked" به فارسی
(خودمانی), از پا افتاده, بی رمق (whacked-out هم می گویند) بهترین ترجمه های "whacked" به فارسی هستند.
whacked
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of whack. [..]
-
(خودمانی)
-
از پا افتاده
-
بی رمق (whacked-out هم می گویند)
-
ترجمه های کمتر
- خسته
- مست و خراب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " whacked " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن