ترجمه "whacked" به فارسی

(خودمانی), از پا افتاده, بی رمق (whacked-out هم می گویند) بهترین ترجمه های "whacked" به فارسی هستند.

whacked adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of whack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (خودمانی)

  • از پا افتاده

  • بی رمق (whacked-out هم می گویند)

  • ترجمه های کمتر

    • خسته
    • مست و خراب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " whacked " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "whacked" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - عامیانه) · بسیار · بسیار بزرگ · بسیار عظیم · خیلی · عظیم · لیس · واقعا · گنده
  • دنگ · زدن · سیلی · شترق · صدای ضربه ی تند · ضربه ی تند و صدادار · چک
  • دنگ · زدن · سیلی · شترق · صدای ضربه ی تند · ضربه ی تند و صدادار · چک
اضافه کردن

ترجمه های "whacked" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه