ترجمه "whimper" به فارسی

زنویه, ناله, ناله کردن بهترین ترجمه های "whimper" به فارسی هستند.

whimper verb noun دستور زبان

A low intermittent sob. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنویه

    a low intermittent sob

  • ناله

    noun

    Neville whimpered as boils started to pop up all over his nose.

    در همان لحظه روی بینی نویل چند جوش پدیدار شد و نویل همچنان ناله میکرد.

  • ناله کردن

    verb

    now Wormtail was whimpering.

    دمباریک شروع به آه و ناله کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • زوزه
    • نالیدن
    • زاری
    • مویه
    • شیون
    • زاریدن
    • زنوییدن
    • موییدن
    • زاری کردن
    • زوزه کشیدن
    • مویه کردن
    • ناله کنان گفتن
    • هق هق
    • هق هق (گریه) کردن
    • هق هق کنان گفتن
    • گریه کنان اظهار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " whimper " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "whimper" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه