ترجمه "wink" به فارسی

چشمک, چشمک زدن, لحظه بهترین ترجمه های "wink" به فارسی هستند.

wink verb noun دستور زبان

(obsolete, intransitive) To close one's eyes. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشمک

    noun

    a blink [..]

    It's a gesture I know well he does that sometimes instead of winking.

    این ادا را من خیلی خوب میشناسم او گاهی به جای چشمک زدن این طوری ادا در میآورد.

  • چشمک زدن

    verb

    To blink with only one eye as a message, signal, or suggestion

    It's a gesture I know well he does that sometimes instead of winking.

    این ادا را من خیلی خوب میشناسم او گاهی به جای چشمک زدن این طوری ادا در میآورد.

  • لحظه

    noun

    He underscores the word “friend” with a wink as he takes something out of his pocket and extends his hand toward Brian.

    او در همان لحظه یک پاکت سیگار از جیبش بیرون میآورد و به طرف برایان میگیرد.

  • ترجمه های کمتر

    • سوسو
    • دم
    • ان
    • نشان
    • راهنمازدن
    • غمز
    • غمزه
    • (انگلیس - رانندگی) چراغ زدن
    • (با چشم یا چراغ و غیره) علامت
    • (با: at) نادیده گرفتن
    • (با: back یا away) با چشم به هم زدن زدودن یا کنار زدن
    • (با: out - ناگهان) پایان یافتن
    • آن 1
    • با چشم اشاره کردن
    • به اتمام رسیدن
    • ته کشیدن
    • خاموش شدن
    • روشن و خاموش کردن یا شدن
    • زمان یک چشم برهم زدن
    • سوسو زدن
    • سوسو زنی 2
    • ضربان قلب
    • علامت دادن (با نور یا چراغ)
    • مخابره 3
    • نادیده گرفته
    • نور متناوب
    • نگاه مختصر
    • پلک زدن
    • چشم برهم زدن
    • کرشمه 0
    • یک ان
    • یک دم
    • یک لحظه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wink " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "wink"

عباراتی شبیه به "wink" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) خواب کوتاه · خواب کوتاه · چرت · چرت کوتاه
  • نادیده گرفته · نگاه مختصر · چشمک
  • نادیده گرفته · نگاه مختصر · چشمک
  • نادیده گرفته · نگاه مختصر · چشمک
اضافه کردن

ترجمه های "wink" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه