ترجمه "winking" به فارسی
نادیده گرفته, نگاه مختصر, چشمک بهترین ترجمه های "winking" به فارسی هستند.
winking
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of wink. [..]
-
نادیده گرفته
noun -
نگاه مختصر
noun -
چشمک
nounIt's a gesture I know well he does that sometimes instead of winking.
این ادا را من خیلی خوب میشناسم او گاهی به جای چشمک زدن این طوری ادا در میآورد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " winking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "winking" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس - رانندگی) چراغ زدن · (با چشم یا چراغ و غیره) علامت · (با: at) نادیده گرفتن · (با: back یا away) با چشم به هم زدن زدودن یا کنار زدن · (با: out - ناگهان) پایان یافتن · آن 1 · ان · با چشم اشاره کردن · به اتمام رسیدن · ته کشیدن · خاموش شدن · دم · راهنمازدن · روشن و خاموش کردن یا شدن · زمان یک چشم برهم زدن · سوسو · سوسو زدن · سوسو زنی 2 · ضربان قلب · علامت دادن (با نور یا چراغ) · غمز · غمزه · لحظه · مخابره 3 · نادیده گرفته · نشان · نور متناوب · نگاه مختصر · پلک زدن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن · کرشمه 0 · یک ان · یک دم · یک لحظه
-
(عامیانه) خواب کوتاه · خواب کوتاه · چرت · چرت کوتاه
-
(انگلیس - رانندگی) چراغ زدن · (با چشم یا چراغ و غیره) علامت · (با: at) نادیده گرفتن · (با: back یا away) با چشم به هم زدن زدودن یا کنار زدن · (با: out - ناگهان) پایان یافتن · آن 1 · ان · با چشم اشاره کردن · به اتمام رسیدن · ته کشیدن · خاموش شدن · دم · راهنمازدن · روشن و خاموش کردن یا شدن · زمان یک چشم برهم زدن · سوسو · سوسو زدن · سوسو زنی 2 · ضربان قلب · علامت دادن (با نور یا چراغ) · غمز · غمزه · لحظه · مخابره 3 · نادیده گرفته · نشان · نور متناوب · نگاه مختصر · پلک زدن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن · کرشمه 0 · یک ان · یک دم · یک لحظه
-
(انگلیس - رانندگی) چراغ زدن · (با چشم یا چراغ و غیره) علامت · (با: at) نادیده گرفتن · (با: back یا away) با چشم به هم زدن زدودن یا کنار زدن · (با: out - ناگهان) پایان یافتن · آن 1 · ان · با چشم اشاره کردن · به اتمام رسیدن · ته کشیدن · خاموش شدن · دم · راهنمازدن · روشن و خاموش کردن یا شدن · زمان یک چشم برهم زدن · سوسو · سوسو زدن · سوسو زنی 2 · ضربان قلب · علامت دادن (با نور یا چراغ) · غمز · غمزه · لحظه · مخابره 3 · نادیده گرفته · نشان · نور متناوب · نگاه مختصر · پلک زدن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن · کرشمه 0 · یک ان · یک دم · یک لحظه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن