ترجمه "winning" به فارسی
برنده, پیروز, فاتح بهترین ترجمه های "winning" به فارسی هستند.
winning
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of win. [..]
-
برنده
adjectiveI hope Tom wins.
امیدوارم تام برنده شود.
-
پیروز
adjectiveIt would be just him and me. May the better man win.
این جنگ فقط بین من و اون بود، به این امید که مرد بهتر پیروز به شه.
-
فاتح
adjectiveWin the crowd, and you'll win your freedom.
، بر مردم فاتح شو. تا بتوني آزاديت رو بدست بياري
-
ترجمه های کمتر
- جذاب
- برد
- برندگی
- پیروزمند
- فریبا
- گیرا
- (کان زغال سنگ) نقب
- مبلغ برده شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " winning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "winning" با ترجمه به فارسی
-
بدون امکان موفقیت · بدون برد
-
(تنیس) حاشیه ی چپ زمین
-
شرایط برنده – برنده
-
فوتبال تکامل حرفهای
-
(تنیس) هریک از سه حاشیه ی زمین (چپ یا راست یا عقب)
-
(از سنگ معدن) فلز گرفتن · (از معدن) زغالسنگ درآوردن · (به دین و مسلک بخصوصی) گرواندن · (به دین یا مسلک و غیره ی خود) در آوردن · (رگه ی معدن را برای بهره برداری) آماده کردن · (مسابقه و غیره) اول شدن · (مسابقه ی دو و غیره) مقام اول · استخراج کردن · باز یافتن · بدست اوردن · برد · بردن · برنده شدن · برندگی · به ازدواج راضی کردن · به دست آوردن · بُرد · جلب کردن · دست یافتن · دل (کسی را) به دست آوردن · رسیدن به · عشق (یا محبت کسی را) جلب کردن · غلبه کردن · فاتح شدن · فایق شدن · فتح · متقاعد کردن · پیروز شدن · پیروزی · پیش بردن · چیره شدن · کسب کردن · گرایش دادن · گرفتن · گرویدن
-
تیر یا ستونی که پایان مسیر مسابقه ی اسبدوانی را مشخص می کند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن