ترجمه "wiring" به فارسی
سیم, سیمکشی, مفتول بهترین ترجمه های "wiring" به فارسی هستند.
wiring
noun
verb
دستور زبان
Present participle of wire. [..]
-
سیم
adjective nounRafters are wired to the stringers with baling wire.
تیرکها با سیم آهن به تختهها بند شده.
-
سیمکشی
nounthey started to look for places to wire next.
آنها به دنبال جاهایی هستند که بعدتر سیمکشی کنند.
-
مفتول
The thorns and briars were as tough as wire and as clinging as claws.
خارها و خلنگ ها به مفتول بودند و مثل پنجه به آنها چنگ میانداختند.
-
ترجمه های کمتر
- سیم کشی
- شبکه ی سیم کشی
- وسایل سیم کشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wiring " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "wiring" با ترجمه به فارسی
-
موشک هدایت سیمی
-
پرستوی دمسفید
-
سیم بندبازی (در سیرک ها و غیره)
-
دارای موی زبر و سیم مانند
-
محدود سازی معادل سیم دار
-
(با سیم) بستن · (قدیمی) با سیم به دام انداختن · (مسابقه ی اسب دوانی) سیم پایان مسابقه · به سیم مجهز کردن · تلگراف · تلگراف زدن (یا فرستادن) 1 · تلگرافی · تلگرام · تور سیمی · ساخته شده از سیم · سیم · سیم خاردار · سیم کشی کردن · سیمی · متصل کردن · محکم کردن 0 · مفتول · نرده ی سیمی
-
سیم خاردار حلقوی
-
تور سیمی نازک (برای صافی کردن و غیره)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن