ترجمه "wonted" به فارسی
عادی, خوگرفته, معتاد بهترین ترجمه های "wonted" به فارسی هستند.
wonted
adjective
دستور زبان
Usual, customary, habitual, or accustomed. [..]
-
عادی
adjectiveto try if absence would act with him as it is wont;
تا ببیند هجران معشوق میتواند با نیروی عادی خود در او کارگر شود یا نه
-
خوگرفته
adjective -
معتاد
adjectivethough their wonted duty was now altogether dispensed with.
هر چند تکلیفی که بدان معتاد بودند اکنون روی هم به کنار نهاده شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- مرسوم
- معمولی
- عادت کرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wonted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن