ترجمه "worry" به فارسی

نگرانی, اضطراب, دلواپسی بهترین ترجمه های "worry" به فارسی هستند.

worry verb noun دستور زبان

(transitive) To seize or shake by the throat, especially of a dog or wolf. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نگرانی

    noun

    emotion

    Hey, Tom, forget about your worries.

    هی تام، نگرانی هایت را فراموش کن.

  • اضطراب

    Denisov has been worrying, said Rostov, and here are the provisions.

    دنی سوف همیشه در اضطراب بود اما بالاخره آذوقه رسید.

  • دلواپسی

    noun

    People have died, though! said Hermione in a worried voice

    هرمیون با دلواپسی گفت: ولی بعضیها توی این مسآبقات کشته شدهن!

  • ترجمه های کمتر

    • نگراني
    • غصه
    • دلهره
    • دردسر
    • دلشوره
    • بیم
    • شکهیدن
    • لقاندن
    • هاسیدن
    • کالیدن
    • سردرد
    • رنجش
    • (با زحمت) جلو رفتن
    • آزار دادن
    • اذیت کردن
    • تقلا کردن
    • تکان دادن
    • درهم دریدن
    • دست ور کردن
    • دلشوره داشتن
    • دلهره داشتن
    • دلواپس کردن یا شدن
    • لق کردن
    • مایه ی نگرانی
    • مربوط بودن به
    • موجب دلهره
    • ناراحتی (خیال)
    • نگران بودن
    • نگران کردن یا شدن
    • هر چیز بیم انگیز
    • پاره پاره کردن
    • پاپی شدن
    • پیش رفتن
    • گاز گرفتن و چرخاندن
    • گازگاز کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " worry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "worry" با ترجمه به فارسی

  • ناراحت · پریشان
  • غمزده · مسبب ناراحتی
  • (به ویژه در خاورمیانه) تسبیح
  • ناراحت · پریشان
  • ناراحت · پریشان
  • غمزده · مسبب ناراحتی
اضافه کردن

ترجمه های "worry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه