ترجمه "worried" به فارسی
پریشان, ناراحت بهترین ترجمه های "worried" به فارسی هستند.
worried
adjective
verb
دستور زبان
Thinking about unpleasant things that have happened or that might happen; feeling afraid and unhappy. [..]
-
پریشان
adjectiveI dunno when I seen Dumbledore more worried than he's bin lately.
من تا حالا دامبلدورو این طوری ندیده بودم. این اواخر خیلی نگران و پریشان بود.
-
ناراحت
It worried me till I couldn't get no sleep.
از این کار آن قدرت ناراحت میشدم که خوابم نمیبرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " worried " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "worried"
عباراتی شبیه به "worried" با ترجمه به فارسی
-
غمزده · مسبب ناراحتی
-
(با زحمت) جلو رفتن · آزار دادن · اذیت کردن · اضطراب · بیم · تقلا کردن · تکان دادن · دردسر · درهم دریدن · دست ور کردن · دلشوره · دلشوره داشتن · دلهره · دلهره داشتن · دلواپس کردن یا شدن · دلواپسی · رنجش · سردرد · شکهیدن · غصه · لق کردن · لقاندن · مایه ی نگرانی · مربوط بودن به · موجب دلهره · ناراحتی (خیال) · نگران بودن · نگران کردن یا شدن · نگراني · نگرانی · هاسیدن · هر چیز بیم انگیز · پاره پاره کردن · پاپی شدن · پیش رفتن · کالیدن · گاز گرفتن و چرخاندن · گازگاز کردن
-
(به ویژه در خاورمیانه) تسبیح
-
غمزده · مسبب ناراحتی
-
(با زحمت) جلو رفتن · آزار دادن · اذیت کردن · اضطراب · بیم · تقلا کردن · تکان دادن · دردسر · درهم دریدن · دست ور کردن · دلشوره · دلشوره داشتن · دلهره · دلهره داشتن · دلواپس کردن یا شدن · دلواپسی · رنجش · سردرد · شکهیدن · غصه · لق کردن · لقاندن · مایه ی نگرانی · مربوط بودن به · موجب دلهره · ناراحتی (خیال) · نگران بودن · نگران کردن یا شدن · نگراني · نگرانی · هاسیدن · هر چیز بیم انگیز · پاره پاره کردن · پاپی شدن · پیش رفتن · کالیدن · گاز گرفتن و چرخاندن · گازگاز کردن
-
(با زحمت) جلو رفتن · آزار دادن · اذیت کردن · اضطراب · بیم · تقلا کردن · تکان دادن · دردسر · درهم دریدن · دست ور کردن · دلشوره · دلشوره داشتن · دلهره · دلهره داشتن · دلواپس کردن یا شدن · دلواپسی · رنجش · سردرد · شکهیدن · غصه · لق کردن · لقاندن · مایه ی نگرانی · مربوط بودن به · موجب دلهره · ناراحتی (خیال) · نگران بودن · نگران کردن یا شدن · نگراني · نگرانی · هاسیدن · هر چیز بیم انگیز · پاره پاره کردن · پاپی شدن · پیش رفتن · کالیدن · گاز گرفتن و چرخاندن · گازگاز کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن