ترجمه "wormy" به فارسی
کرم خورده, خوارداشتنی, کرمو بهترین ترجمه های "wormy" به فارسی هستند.
wormy
adjective
دستور زبان
Of or like a worm or worms. [..]
-
کرم خورده
adjectiveSticking your thing into her wormy hole!
آلتت رو توي سوراخ کرم خورده ش فرو کردي!
-
خوارداشتنی
-
کرمو
-
ترجمه های کمتر
- کرمکی
- دون
- پست
- رجوع شود به worm-eaten
- قابل تحقیر
- کرم زده
- کرم سان
- کرم مانند
- کرم گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wormy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن