ترجمه "worship" به فارسی

پرستش, عبادت, عبادت کردن بهترین ترجمه های "worship" به فارسی هستند.

worship verb noun دستور زبان

(obsolete) The condition of being worthy; honour, distinction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرستش

    noun

    act of religious devotion [..]

    Why, unite with me in my particular Presbyterian form of worship.

    هیچ، همین که در طرز پرستش خاص پرسبیتر با من یکی شود.

  • عبادت

    noun

    And a way to legitimize Protestant worship, if indirectly.

    همينطور يک راه براي قانوني کردن عبادت پروتستان ها ، اگر غيرمستقيم باشه.

  • عبادت کردن

    verb

    when he still had a family and worshipped my mother

    وقتي که اون يک خانواده داشت و مادرم را عبادت ميکرد

  • ترجمه های کمتر

    • ستایشگری
    • پرستش کردن
    • ستایش
    • نیایش
    • پرستیدن
    • اطاعت
    • (انگلیس - عنوان قضات عالی و شهرداران و غیره - پس از your یا his یا her می آید) جناب
    • (نادر) فرقه
    • (نادر) هر چیز مورد پرستش
    • بت ساختن
    • بسیار دوست داشتن
    • حرمت کردن
    • حضرت عالی
    • عالی جناب
    • نیایش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " worship " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Worship noun دستور زبان

(UK) A form of address of a mayor and other dignitaries [..]

+ اضافه کردن

"Worship" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Worship در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "worship"

عباراتی شبیه به "worship" با ترجمه به فارسی

  • حیوان پرستی · پرستش حیوانات
  • کلیسا
  • معبد · نیایشگاه · کلیسا
  • پرستیده، معبود
  • (انگلیس) · آکنده از احترام · حضرت عالی · عالی جناب · قابل احترام · محترم W( -2 بزرگ - عنوان قضات عالی و غیره) جناب · نیایش آمیز · پرستش آمیز
  • طبیعت پرستی
  • بت پرست
  • قهرمان دوستی · قهرمان پرستی
اضافه کردن

ترجمه های "worship" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه