ترجمه "worthy" به فارسی
شایسته, لایق, سزاوار بهترین ترجمه های "worthy" به فارسی هستند.
worthy
adjective
verb
noun
دستور زبان
having worth, merit or value [..]
-
شایسته
adjectiveFor they are hardly worthy of Tamoszius, the other two members of the orchestra.
زیرا دو تن دیگر از اعضای ارکستر شایسته تاموشوس نیستند.
-
لایق
adjectiveWe do not think ourselves worthy to stand near such great names.
اسمهای خود را لایق آن ندیدیم که با این اسمهای بزرگ در یک جای ذکر شود.
-
سزاوار
Those years of effort could never make me worthy of the girl sitting beside me.
آن همه سال تقلا هرگز باعث نمیشد سزاوار دختری باشم که در کنارم نشسته بود.
-
ترجمه های کمتر
- شایان
- درخور
- ارزشمند
- قابل
- مستحق
- ارجمند
- مناسب
- ارزنده
- برجسته
- سرور
- ارزمند
- شایگان
- هژیر
- گرانمایه
- سالار
- فراخور
- مرغوب
- محق
- مطلوب
- والا
- (آدم) بزرگ
- دارای استحقاق
- درخور [praiseworthy]
- قادر(به)
- مناسب (برای) [seaworthy]
- پر ارزش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " worthy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "worthy" با ترجمه به فارسی
-
سزاوار بودن
-
ابرومندی · ارزش · شايستگی · شایستگی · لیاقت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن