ترجمه "worthiness" به فارسی
شایستگی, ارزش, ابرومندی بهترین ترجمه های "worthiness" به فارسی هستند.
worthiness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state or quality of having value or merit. [..]
-
شایستگی
nounHe must be that if he were ever to be worthy of breathing the same air with her.
اگر میخواست شایستگی تنفس همان هوایی را که روت تنفس میکرد به دست آورد میبایست پاکیزه میشد.
-
ارزش
nounYou ought to live in a place worthy of you.
بايد جايي زندگي کني که ارزش تورو داشته باشه.
-
ابرومندی
-
ترجمه های کمتر
- شايستگی
- لیاقت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " worthiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "worthiness" با ترجمه به فارسی
-
سزاوار بودن
-
(آدم) بزرگ · ارجمند · ارزشمند · ارزمند · ارزنده · برجسته · دارای استحقاق · درخور · درخور [praiseworthy] · سالار · سرور · سزاوار · شایان · شایسته · شایگان · فراخور · قابل · قادر(به) · لایق · محق · مرغوب · مستحق · مطلوب · مناسب · مناسب (برای) [seaworthy] · هژیر · والا · پر ارزش · گرانمایه
-
(آدم) بزرگ · ارجمند · ارزشمند · ارزمند · ارزنده · برجسته · دارای استحقاق · درخور · درخور [praiseworthy] · سالار · سرور · سزاوار · شایان · شایسته · شایگان · فراخور · قابل · قادر(به) · لایق · محق · مرغوب · مستحق · مطلوب · مناسب · مناسب (برای) [seaworthy] · هژیر · والا · پر ارزش · گرانمایه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن