ترجمه "worth" به فارسی

بها, ارزش, قیمت بهترین ترجمه های "worth" به فارسی هستند.

worth verb noun adposition دستور زبان

Having a value of; proper to be exchanged for. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بها

    noun
  • ارزش

    noun

    I think his suggestion is worth considering.

    فکر میکنم پیشنهاد او ارزش بررسی کردن را دارد.

  • قیمت

    noun

    Besides, she's insured for twice the amount the jewels are worth.

    گذشته از اینها، او همه آن جواهرات را به دو برابر قیمت اصلی بیمه کرده است.

  • ترجمه های کمتر

    • قدر
    • اندازه
    • ثروت
    • لیاقت
    • دارایی
    • مقدار
    • میزان
    • دارای
    • ارج
    • اجرت
    • arzeš
    • mqdar
    • اخش
    • برازیدن
    • والایی
    • مال
    • (با فعل ing- دار) ارزش (داشتن)
    • (با فعل to be) ارزیدن
    • (قدیمی) شدن
    • ارزشمند (بودن)
    • به ارزش
    • به اندازه ی
    • به بهای
    • به ثروت
    • به دارایی
    • به قیمت
    • قابل (بودن)
    • مناسب بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " worth " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Worth proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Worth" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Worth در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "worth" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "worth" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه