ترجمه "wreckage" به فارسی
ویرانه, خرابه, لاشه بهترین ترجمه های "wreckage" به فارسی هستند.
wreckage
noun
دستور زبان
Something wrecked, especially the remains or debris of something wrecked. [..]
-
ویرانه
In the midst of the wreckage at Ground Zero, I had a realization.
در میانه ویرانه بجای مانده به این تشخیص رسیدم.
-
خرابه
-
لاشه
nounJack managed to pull you from the wreckage.
" جک " تو رو از لاشه سفينه بيرون کشيد.
-
ترجمه های کمتر
- بقایا
- فروپاشی
- (اتومبیل و کشتی و غیره) آهن پاره
- بخش های اسقاط شده
- خراب شدگی
- درهم کوبیدگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wreckage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن